برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
پکیج جامع آموزش برق ساختمان و نصب سیستمهای برقی با هدف ورود به بازار کار با تخفیف ویژه در دسترس قرار گرفته است. همچنین اگر قبلا یا اکنون خریدی از ما داشته باشید، در صورت ثبت درخواست در قسمت پیامها در حساب کاربری، از تخفیف برای تهیه آموزشهای دیگر برخوردار میشوید.
همراه شما هستیم و قدردان همراهیتان
معنی cook به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل cook
(فعل) پختن، غذا درست کردن از طریق پختن - be cooking روند خوبی داشتن، وضعیت خوبی داشتن (مثال سوم) - cook someone's goose حتمی کردن شکست کسی (مثال سوم)
Who’s cooking tonight, you or me?
چه کسی امشب غذا درست می کند، شما یا من؟
The potatoes are cooking.
سیب زمینی ها در حال پختن هستند.
The foreign affairs is really cooking.
امورات بین المللی واقعاً وضعیت خوبی دارند.
Their goose was cooked after that last goal.
بعد از دریافت آخرین گل، شکست آن ها حتمی شد.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) cook the books دستکاری کردن اسناد مالی - cook up الف: غذایی را به سرعت درست کردن (مثال اول) ب: تصمیم گرفتن، تدبیری اتخاذ کردن و ...
cook
اسم
cooks
(اسم) آشپز
He’s an excellent cook.
او یک آشپز خیلی خوب است.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره cook، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


