koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی cook به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

cook

فعل

US /ˈkʊk/

cooks; cooked; cooking

(فعل) پختن، غذا درست کردن از طریق پختن - be cooking روند خوبی داشتن، وضعیت خوبی داشتن (مثال سوم) - cook someone's goose حتمی کردن شکست کسی (مثال سوم)

Who’s cooking tonight, you or me?

چه کسی امشب غذا درست می کند، شما یا من؟

The potatoes are cooking.

سیب زمینی ها در حال پختن هستند.

The foreign affairs is really cooking.

امورات بین المللی واقعاً وضعیت خوبی دارند.

Their goose was cooked after that last goal.

بعد از دریافت آخرین گل، شکست آن ها حتمی شد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) cook the books دستکاری کردن اسناد مالی - cook up الف: غذایی را به سرعت درست کردن (مثال اول) ب: تصمیم گرفتن، تدبیری اتخاذ کردن و ...

Are you hungry? I can cook something up for you.

گرسنه ای؟ می توانم چیزی برای تو درست کنم.

Let's see if we can cook something up.

بیایید ببینیم که می توانیم بهانه ای جور کنیم یا نه.

cook

اسم

cooks

(اسم) آشپز

He’s an excellent cook.

او یک آشپز خیلی خوب است.