برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی dip به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل dip
(فعل) فرو کردن چیزی در آب برای لحظه ای (مثال اول) – تمیز کردن و حشره کشی یک حیوان مثل گوسفند با انداختن آن درون یک ماده شیمایی – پایین رفتن از یک سطح (مثال دوم) - dip your headlights/lights نور پایین زدن یا کم کردن نور جلوی یک وسیله نقلیه
He dipped his toe into the pool to see how cold it was.
او انگشت پا خود را درون استخر فرو کرد تا ببیند که چقدر سرد است.
The sun dipped below the horizon.
خورشید از خط افق پایین رفت.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) dip a/your toe in (the water) با احتیاط کاری را آغاز کردن - dip into your pocket بخشی از پول خود را خرج کردن - dip into something الف: دست خود را در ظرفی فرو کردن برای بیرون آوردن چیزی (مثال اول) ب: بخشی یا بخش هایی از چیزی را خواندن یا تماشا کردن (مثال دوم) ج: بخشی از پول خود را خرج کردن
I dipped into my pocket for some coins.
من برای برداشتن کمی سکه دست در جیب خود کردم.
I have only had time to dip into the report.
من فقط اینقدر زمان داشتم تا بخش هایی از آن گزارش را بخوانم.
dip
اسم
dips
(اسم) شنا مختصر (مثال اول) – سس سرد و غلیظ یا مخلوطهایی مثل ماست و خیار که سبزی یا کلوچه یا چیزی را درون آن میزنیم و میخوریم (مثال دوم) – مایع ضد عفونی کننده (مثال سوم) – اُفت یا سراشیبی موقت (مثال چهارم) – بررسی مختصر چیزی – آدم دیوانه
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


