برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی coin به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل coin
(اسم) سکه - the other/opposite/flip side of the coin آن روی سکه، جنبه دیگر چیزی، از طرف دیگر (مثال دوم) - toss/flip a coin برای تصمیم گیری سکه پرتاب کردن، شیر یا خط کردن - two sides of the same coin دو روی یک سکه (مثال سوم)
Let’s flip a coin to see who goes first.
بیایید سکه بیاندازیم تا ببینیم چه کسی اول برود.
I know you'd like to go, but the other side of the coin is that someone has to stay with the baby.
من میدانم که تو دوست داری بروی ولی از طرفی یک نفر باید پیش این بچه بماند.
These two problems may seem unrelated but they are really two sides of the same coin.
این دو مشکلات ممکن است که غیر مرتبط به نظر برسند ولی در حقیقت آن ها دو روی یک سکه هستند. (کاملا مرتبط هستند)
coin
فعل
coins; coined; coining
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره coin، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


