koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی coin به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

coin

اسم

US /ˈkoɪn/

coins

(اسم) سکه - the other/opposite/flip side of the coin آن روی سکه، جنبه دیگر چیزی، از طرف دیگر (مثال دوم) - toss/flip a coin برای تصمیم گیری سکه پرتاب کردن، شیر یا خط کردن - two sides of the same coin دو روی یک سکه (مثال سوم)

Let’s flip a coin to see who goes first.

بیایید سکه بیاندازیم تا ببینیم چه کسی اول برود.

I know you'd like to go, but the other side of the coin is that someone has to stay with the baby.

من میدانم که تو دوست داری بروی ولی از طرفی یک نفر باید پیش این بچه بماند.

These two problems may seem unrelated but they are really two sides of the same coin.

این دو مشکلات ممکن است که غیر مرتبط به نظر برسند ولی در حقیقت آن ها دو روی یک سکه هستند. (کاملا مرتبط هستند)

coin

فعل

coins; coined; coining

(فعل) ابداع کردن یک واژه یا اصطلاح - to coin a phrase اینکه بگویید که جمله ای را که دارید استفاده میکنید را خیلی ها شنیده اند، به قول معروف (مثال اول) – سکه ضرب کردن - coin money/coin it (in) به سرعت پول زیادی بدست آوردن

Oh well, no news is good news, to coin a phrase.

اوه خب، به قول معروف، اینکه هیچ خبری نشده است خودش یک خبر خوب است. (به فرض، کسی گم شده و پزشکی قانونی هیچ خبری از او ندارد و این یعنی که او احتمالا زنده است. پس اینکه خبری از پزشکی قانونی نشده، همین یک خبر خوب است.)