برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی crisp به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل crisp
(صفت) خشک، صفت و شکننده (تُرد – مثال اول) – (در مورد میوه یا سبزیجات) تازه و صفت به طوری که هنگام گاز زدن یا خورد کردن صدای تُرد و خوشایندی میدهد (مثال دوم) – تمیز، اتو زده و کمی ترد (مثال سوم) – واضح در دیدن یا شنیدن جزئیات (sharp - مثال چهارم)
a crisp cookie
یک کلوچه ترد
a crisp apple
سیب ترد
a crisp $50 bill
یک اسکناس 50 دلاری نو و تر و تازه
The recording sounds very crisp, considering its age.
این صدا های ضبط شده با توجه به قدمتشان بسیار واضح هستند.
(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) (در مورد هوا) خنک و با طراوت (خنک، خشک و درخشان – متضاد با humid) – (در مورد حرف زدن) صریح (مثال اول) – ماهرانه
a crisp reply
یک جواب صریح
crisp
اسم
crisps
(اسم) چیپس – کیک میوه (دسری که از میوه پخته شده همراه با ترکیبی از آرد، کره و شکر درون فر پخته شده و معمولا گرم سرو میشود)
crisp
فعل
crisps; crisped; crisping
(فعل) ترد کردن، ترد شدن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره crisp، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


