koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی cookie به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

cookie

اسم

US /ˈkʊki/

cookies

(اسم) کلوچه، بیسکویت – یک فرد (person – مثال دوم) – کوکی در کامپیوتر - that's the way the cookie crumbles کاری نمیشود کرد و باید پذیرفت

chocolate chip cookies

کلوچه های شکلاتی

You are one smart cookie.

تو آدم باهوشی هستی.

She met somebody else and left me. That’s the way the cookie crumbles.

او یک نفر را دید و مرا ترک کرد. کاری نمیشود کرد و باید پذیرفت.