برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی cookie به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل cookie
(اسم) کلوچه، بیسکویت – یک فرد (person – مثال دوم) – کوکی در کامپیوتر - that's the way the cookie crumbles کاری نمیشود کرد و باید پذیرفت
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره cookie، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

