برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی core به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل core
(اسم) هسته میوه – مرکز یا قسمت مهم هر چیزی - to the core احساسی که تمام کسی یا چیزی را در بر گرفته است (مثال سوم)
core
صفت
(صفت) مرکزی، اصلی
core
فعل
cores; cored; coring
(فعل) هسته یک میوه را کندن
core an apple
هسته سیب را درآوردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره core، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


