برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی core در انگلیسی
معنی core به عنوان اسم، صفت و فعل
(اسم) هسته میوه – بخش اصلی، اساسی یا مهم یک موضوع یا سیستم - to the core در عمیقترین بخش وجود / کاملاً و عمیقاً (مثال سوم)
تفاوت core و center:
center بیشتر به «مرکز» از نظر موقعیت اشاره میکند، اما core معمولاً به بخش مرکزی و اساسی چیزی، بهخصوص از نظر اهمیت، اشاره دارد.
core
صفت
(صفت) مرکزی، اصلی
core
فعل
cores; cored; coring
(فعل) هسته یک میوه را کندن
core an apple
هسته سیب را درآوردن
عبارتهای پرکاربرد core:
- at the core of something - در مرکز / اساس چیزی
- to the core - عمیقاً، از ریشه
- core value - ارزش اصلی / ارزش بنیادین
- core issue - مسئله اصلی
- core of the problem - اصل و اساس مشکل
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره core، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

