برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی connection به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل connection
(اسم) ارتباط – انتقال از یک اتوبوس یا قطار یا هواپیما به دیگری
They're sisters? I knew their surname was the same, but I never made the connection.
آن ها خواهرند؟ من می دانستم نام فامیلی آن ها یکی است ولی هیچ وقت ارتباطی ایجاد نکردم.
We were delayed and missed our connection.
ما تاخیر داشتیم و اتوبوس (یا قطار یا هواپیما) بعدی را از دست دادیم.
I'm having problems with my internet connection.
من مشکلاتی با ارتباط اینترنت خودم دارم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره connection، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


