برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی chew به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل chew
(فعل) جویدن با دهان و دندان - bite off more than you can chew لقمه گنده تر از دهان خود برداشتن - chew off با دهن یا دندان چیزی را برداشتن یا کندن - chew on something الف: درباره چیزی فکر کردن ب: چیزی را به دندان گرفتن و جویدن - chew out با عصبانیت با کسی حرف زدن - chew over درباره چیزی فکر کردن (مثال سوم) - chew up از بین بردن چیزی، شکست دادن کسی (مثال چهارم) - chew the fat حرف زدن به صورت دوستانه
chew
اسم
chews
(اسم) عمل جویدن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره chew، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


