koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی chew به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

chew

فعل

US /ˈtʃuː/

chews; chewed; chewing

(فعل) جویدن با دهان و دندان - bite off more than you can chew لقمه گنده تر از دهان خود برداشتن - chew off با دهن یا دندان چیزی را برداشتن یا کندن - chew on something الف: درباره چیزی فکر کردن ب: چیزی را به دندان گرفتن و جویدن - chew out با عصبانیت با کسی حرف زدن - chew over درباره چیزی فکر کردن (مثال سوم) - chew up از بین بردن چیزی، شکست دادن کسی (مثال چهارم) - chew the fat حرف زدن به صورت دوستانه

This meat’s so tough I can hardly chew it!

این گوشت خیلی صفت است. من به سختی می توانم آن را بجوم!

She's always chewing gum.

او همیشه آدامس میجود.

Let me chew it over for a few days.

به من اجازه بده چند روزی درباره آن فکر کنم.

The truck chewed up the grass.

کامیون علف ها را از بین برد.

chew

اسم

chews

(اسم) عمل جویدن