برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی buck به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل buck
(اسم) دلار (مثال اول) – پول (مثال دوم) – make a buck کمی پول بدست آوردن - یک حیوان نر مخصوصا آهو یا خرگوش - pass the buck مسئولیتی را بدوش کس دیگری انداختن (مثال سوم) - feel/look like a million bucks خیلی زیبا یا سلامت یا خوشحال جلوه کردن - (get) a bigger/better etc bang for your buck منفعت بردن - the buck stops here یا the buck stops with somebody اینکه کس خاصی مسئولیت کاری را بر عهده میگیرد و نمی خواهد آن را گردن کس دیگری بیاندازد (مثال آخر)
buck
فعل
bucks; bucked; bucking
(فعل) جفتک زدن اسب – مخالفت کردن یا مقاومت کردن (مثال اول) - buck the system مقررات را زیر پا گذاشتن، پشت پا زدن به قانون (مثال دوم) – buck (someone/something) up به کسی امید دادن یا او را خوشحال کردن (مثال سوم)
Our company has managed to buck the trend of the recession.
شرکت ما موفق شده است تا در مقابل رکود مقاومت کند. (buck the trend یعنی خلاف شرایط اقتصادی حاضر حرکت کردن)
Jim is always looking for ways to buck the system.
جیم همیشه دنبال راهی است تا مقررات را دور بزن.
A week at the beach will buck him up.
یک هفته در کنار ساحل حال او را خوب خواهد کرد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


