برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی broadcast به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل broadcast
(فعل) پخش کردن در تلویزیون، رادیو ... (مثال اول) – چیزی را به اطلاع بقیه یا عموم رساندن (مثال دوم) – پخش کردن چیزی مانند دانه در یک زمین یا منطقه (مثال سوم) – broadcaster (اسم) پخش کننده – broadcasting (اسم) صنعت پخش رادیو و تلویزیون (مثال آخر)
broadcast
اسم
broadcasts
(اسم) پخش یک برنامه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره broadcast، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


