koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی broadcast به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

broadcast

فعل

US /ˈbrɑːdˌkæst/

broadcasts; broadcast; broadcasting

(فعل) پخش کردن در تلویزیون، رادیو ... (مثال اول) – چیزی را به اطلاع بقیه یا عموم رساندن (مثال دوم) – پخش کردن چیزی مانند دانه در یک زمین یا منطقه (مثال سوم) – broadcaster (اسم) پخش کننده – broadcasting (اسم) صنعت پخش رادیو و تلویزیون (مثال آخر)

Most of the programs are broadcast in English.

بسیاری از این برنامه ها به زبان انگلیسی پخش می شوند.

She's leaving but please don't broadcast the fact.

او دارد می رود ولی این مطلب را به کسی نگو.

to broadcast fertilizer on the farm

پخش کردن کود رد مزرعه

a job in radio broadcasting

کاری در صنعت رادیو

broadcast

اسم

broadcasts

(اسم) پخش یک برنامه

There is pressure to cancel the network broadcast of the movie.

برای لغو کردن پخش اینترنتی این فیلم فشار وجود دارد.