koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398

April 1, 2020

actress

Am /æktrəs/ volume_up
Br /æktrəs/ volume_up
(اسم) بازیگر زن
She's the highest-paid actress in Hollywood.
او گرانترین بازیگر زن هالیوود است.
3000 واژه آکسفورد

لغات 49 تا 60: 504 واژه ضروری زبان انگلیسی | تلفظ لغات + معنی و مثال

درس پنجم
صفحه 6 از 43: 504 واژه ضروری زبان انگلیسی | تلفظ لغات + معنی و مثال
oxford 3000 words logo akw

1 - Tradition

/trəˈdɪʃn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه tradition با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: روش فکر کردن، رفتار کردن یا انجام دادن کاری که توسط گروهی از مردم یا افراد خانواده یا در یک جامعه برای مدتی طولانی رسم بوده است: رسم، سنت، اعتقاد

an ancient/old tradition

رسمی کهن/قدیمی

The father tried to persuade his son that the tradition of marriage was important.

پدر سعی کرد تا پسر خود را قانع کند که سنت ازدواج مهم است.

By tradition, the celebration begins at midnight.

طبق رسم، جشن در نیمه شب شروع می شود.

As time goes on, we will eliminate traditions that are meaningless.

در گذر زمان، ما رسوماتی که بی معنی هستند را حذف خواهیم کرد.

All religions have different beliefs and traditions.

مذاهب گوناگون، اعتقادات و رسومات متفاوتی دارند.

oxford 3000 words logo

2 - Rural

/rʊrəl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه rural با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: روستایی، رعیتی

Rural areas

مناطق روستایی

Rural areas are not densely populated.

مناطق روستایی از نظر جمعیت متراکم نیستند.

The rural life is much more peaceful than the city one.

زندگی روستایی نسبت به زندگی شهری بسیار آرامش بخش تر است.

Tomatoes are less expensive at the rural farm stand.

گوجه فرنگی در قسمت کشاورزی روستایی ارزان تر است.

3 - Burden

/bɜːrdn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه burden با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: وظیفه، مسئولیت و ... که تلاش، سختی و اضطراب زیادی به همراه دارد.

I don’t want to become a burden to my children when I’m old.

من نمی خواهم هنگام پیری باری روی بچه های خودم باشم.

To share the burden

تقسیم مسئولیت

The burden of the country's safety is in the hands of the president.

مسئولیت امنیت کشور در دستان رئیس جمهور است.

Ricky carried the burden throughout his college career.

ریکی در طول دوره دانشگاهش بار مسئولیت را به دوش کشید.

2: باری سنگین که برای حمل کردن سخت است.

Irma found the enormous box too much of a burden.

ایرما فهمید که آن جعبه عظیم برای حمل کردن بسیار سنگین است.

فعل:

1: burden somebody/yourself (with something): دادن وظیفه، مسئولیت و.. سنگین به کسی که انجام آن بسیار سخت است: تحمیل کردن

I don’t want to burden you with my worries.

من نمی خواهم نگرانی خود را به تو تحمیل کنم.

2: حمل کردن چیزی سنگین

4 - Campus

/kæmpəs/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه campus با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: ساختمان دانشگاه و محوطه اطراف آن: کمپ دانشگاه

The campus was designed to utilize all of the college's buildings.

کمپ دانشگاه برای استفاده همه ساختمان های دانشگاه طراحی شده است.

Jeff moved off campus when he decided it was cheaper to live at home.

جف وقتی به این نتیجه رسید که زندگی در خانه ارزان تر است کمپ دانشگاه را ترک کرد.

I chose to go to Penn State because it has a beautiful campus.

من تصمیم گرفتم به ایالت پِن بروم چون محوطهِ دانشگاهِ زیبایی دارد.

oxford 3000 words logo akw

5 - Majority

/məˈdʒɔːrəti/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه majority با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: گروه بزرگی از مردم یا چیزهای دیگر: اکثریت

A majority decision

تصمیم اکثریت

In the nursing profession, woman are in a/the majority.

در حرفه پرستاری، زنان اکثریت را تشکیل می دهند.

A majority of votes was needed for the bill to pass.

برای تصویب آن طرح اکثریت آرا نیاز بود.

The majority of people prefer to pay wholesale prices for meat.

اکثر مردم ترجیح می دهند قیمت عمده فروشی را برای گوشت پرداخت کنند.

In some countries, the government does not speak for the majority of the people.

در برخی از کشورها دولت از جانب اکثر مردم حرف نمی زند.

متضاد:

minority

akw

6 - Assemble

/əˈsembl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه assemble با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: سرهم کردن به شکل یک گروه: جمع کردن مردم یا چیزهای دیگر به شکل یک گروه

The rioters assembled outside the White House.

معترضین بیرون کاخ سفید جمع شده بودند.

All the people who had assembled for the picnic vanished when the rain began to fall.

تمام مردمی که برای تفریح کنار هم جمع شده بودند بعد از شروع بارش باران غیب شدند (به سرعت رفتند.)

I am going to assemble a model of a spacecraft.

من می خواهم مدلی از یک سفیفه فضایی را گردآوری کنم.

oxford 3000 words logo

7 - Explore

/ɪkˈsplɔːr/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه explore با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: گشتن حول یک منطقه برای یادگیری چیزی

Companies exploring for oil.

شرکت ها در جستجوی نفت هستند.

2: آزمایش کردن چیزی به صورت دقیق با هدف درک بیشتر از آن

Sara wanted to know if all of the methods for solving the problem had been explored.

سارا می خواست تا بداند که همه روش ها برای حل مشکل آزمایش شده است.

Lawyer Spence explored the essential reasons for the crime.

وکیل اسپنس دلایل لازم برای جنایت را جستجو کرد.

The weather bureau explored the effects of the rainy weather.

سازمان هواشناسی تاثیرات هوای بارانی را مورد آزمایش قرار داد.

مترادف:

analyze

3: حس کردن چیزی با دست یا سایر اعضای بدن

She explored the sands with her toes.

او ماسه ها را با انگشتان خود حس کرد.

oxford 3000 words logo akw

8 - Topic

/tɑːpɪk/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه topic با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: موضوعی که شما درباره آن می نویسید یا می خوانید یا فکر می کنید: عنوان

Predicting the weather is our favorite topic of conversation.

پیش بینی وضع هوا عنوان مورد علاقه ما برای بحث است.

The speaker's main topic was how to eliminate hunger in this world.

موضوع اصلی سخنرانان این بود که چطور گرسنگی را در جهان حذف کنند.

Valerie only discussed topics that she knew well.

والری تنها در خصوص عناوینی که به خوبی می دانست بحث کرد.

اصطلاحات:

1: off topic (نامناسب یا غیر مرتبط با موقعیت)

That comment is completely off topic.

آن نظر کاملاً غیر مرتبط با موضوع است.

2: on topic (مناسب و مرتبط با موقعیت)

Let’s get back on topic.

بیایید به موضوع اصلی برگردیم.

oxford 3000 words logo akw

9 - Debate

/dɪˈbeɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه debate با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: مناظره

The debate between the two candidates was heated.

مناظره بین دو کاندید گرم شد.

Instead of shrieking at each other, the students decided to have a debate on the topic.

به جای داد و فریاد، دانش آموزان تصمیم گرفتند که روی موضوع مناظره داشته باشند.

Debate in the U.S. Senate lasted for five days.

مناظره در سنای آمریکا 5 روز به طول انجامید.

فعل:

1: مناظره کردن

10 - Evade

/ɪˈveɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه evade با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: فرار کردن، طفره رفتن

She is trying to evade all responsibility for her behavior.

او سعی دارد تا از همه مسئولیت رفتارش طفره رود.

Juan tried to evade the topic by changing the subject.

جوآن سعی کرد با تغییر موضوع از آن سرفصل طفره رود.

In order to evade the police dragnet, Ernie grew a beard.

ارنی با هدف فرار از تله پلیس، ریش گذاشت.

The prisoner of war evaded questioning by pretending to be sick.

اسیران جنگ با تظاهر به مریضی از بازجویی طفره رفتند.

11 - Probe

/proʊb/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه probe با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: سوال پرسیدن و تحقیق کرن با هدف فهمیدن راز یا اطلاعات مخفی درباره کسی یا چیزی

After probing the scientist's theory, we proved it was correct.

بعد از تحقیق در مورد تئوری آن دانشمند، ما ثابت کردیم که آن درست بود.

2: لمس کردن، آزمایش کردن یا نگاه کردن چیزی به خصوص با استفاده از ابزاری بزرگ و نازک

The doctor probed the wound for signs of infection.

دکتر، جراحت را برای یافتن نشانی از عفونت بررسی کرد.

The lawyer probed the man's mind to see if he was innocent.

آن وکیل ذهن آن مرد را مورد پرسش قرار داد تا ببیند که آیا بی گناه است.

King Henry's actions were carefully probed by the noblemen.

اقدامات شاه هنری به دقت توسط شاهزاه بررسی می شد.

مترادف:

investigate

اسم:

1: تحقیقی دقیق در مورد چیزی

2: وسیله ای بزرگ که دکتر از آن برای آزمایش و بررسی بدن استفاده می کند.

oxford 3000 words logo

12 - Reform

/rɪˈfɔːrm/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه reform با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: ارتقاء دادن یک سیستم، یک سازمان، یک قانون و ... با تغییر دادن آن: اصلاح کردن

Only laws that force companies to reform will clear the dangerous vapors from our air.

تنها قوانینی که شرکت ها را مجبور به ارتقاء می کنند، خواهند توانست تا بخارهای خطرناک را از هوای ما پاک کنند.

He has promised to reform.

او قول داده است تا (رفتار) خود را ارتقاء دهد (با تغییر، رفتار خود را بهتر کند).

After the prison riot, the council decided to reform the correctional system.

بعد از شورش زندان، شورا تصمیم گرفت تا سیستم ادب کردن را اصلاح کند.

Brad reformed when he saw that breaking the law was hurting people other than himself.

برد وقتی دید قانون شکنی، غیر از خود به بقیه مردم هم آسیب می زند، اصلاح شد.

اسم:

The reform of the educational system

ارتقاء سیستم آموزشی

در ویدیوی بالا، درس پنجم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس پنجم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

تمرین آنچه آموخته اید

در این بخش آنچه از درس پنجم یادگرفته ایم را در غالب چند آزمون به چالش می کشیم.

قبل از ورود به تمرینات حتماً راهنمای مربوط به آن را در این قسمت مطالعه کنید.

برای شروع کلیک کنید

لیست صفحات مربوط به آموزش 504 واژه (برای دسترسی به لیست دروس به این لینک مراجعه کنید)

فروش چای بهاره گیلان 1398

April 1, 2020

actress

Am /æktrəs/ volume_up
Br /æktrəs/ volume_up
(اسم) بازیگر زن
She's the highest-paid actress in Hollywood.
او گرانترین بازیگر زن هالیوود است.
3000 واژه آکسفورد
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398