koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت

هر روز یک لغت

July 4, 2020

an

Am /æn/ volume_up
Br /æn/ volume_up
(حرف تعریف نا معین)
He's a teacher.
او یک معلم است.
3000 واژه آکسفورد

لغات 25 تا 36: 504 واژه ضروری زبان انگلیسی | تلفظ لغات + معنی و مثال

درس سوم
صفحه 4 از 43: 504 واژه ضروری زبان انگلیسی | تلفظ لغات + معنی و مثال
oxford 3000 words logo

1 - Typical

/ˈtɪpɪkl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه typical با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: همیشگی برای یک شخص، شی یا گروه: معمول و متوسط

The horse ran its typical race, a slow start and a slower finish, and my uncle lost his wager.

آن اسب به روش معمول خودش مسابقه داد، شروعی کند و پایانی کندتر، و عموی من شرط را باخت.

It was his typical response.

این یک جواب همیشگی بود.

The sinister character in the movie wore a typical costume, a dark shirt, loud tie, and tight jacket.

شخصیت شرور در آن فیلم یک لباس معمولی به تن داشت، یک پیراهن مشکی، کراوات بلند و ژاکت تنگ.

2: اتفاق افتادن به روش همیشگی

a typical scenario

یک سناریئوی همیشگی (تکراری)

It was typical of the latecomer to conceal the real cause of his lateness.

برای کسی که تاخیر می کند این روشی تکراری و همیشگی است که علت واقعی تاخیر خود را مخفی کند.

مترادف:

usual

oxford 3000 words logo akw

2 - Minimum

/ˈmɪnɪməm/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه minimum با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کمترین تعداد یا کمترین مقدار از آنچه ممکن است یا تصور می شود.

Studies show that adults need a minimum of six hours sleep.

مطالعات نشان می دهد که افراد بزرگسال به حداقل شش ساعت خواب نیاز دارند.

صفت:

1: آخرین یا پایین ترین احتمال در مقدار یا درجه

What are the minimum requirements for the job?

حداقل نیازمندی ها برای این کار چیست؟

The minimum sentence for her crime is 10 years.

حداقل محکومیت برای جرم او 10 سال زندان است.

Congress has set a minimum wage for all workers.

کنگره کمترین حقوق را برای کارگران در نظر گرفته است.

The minimum charge for a telephone, even if no calls are made, is about $60 a month.

حداقل هزینه برای یک (خط) تلفن، حتی اگر تماسی گرفته نشود، حدود 60 دلار در یک ماه است.

قید:

1: حداقل

She will serve 10 years minimum.

او حداقل 10 سال را خدمت خواهد کرد.

3 - Scarce

/skers/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه scarce با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: خیلی کم در مقدار یا تعداد: نایاب

Food was getting scarce during the drought.

غذا در زمان خشکسالی کمیاب شد.

Chairs that are older than one hundred years are scarce.

صندلی هایی که بیش از یک قرن قدمت دارند، کمیاب هستند.

Because there is little moisture in the desert, trees are scarce.

از آنجا که رطوبت در بیابان کم است، درختان کمیاب هستند.

How scarce are good cooks?

آشپزهای خوب چقدر کمیابند؟

قید (عمدتاً در متون ادبی):

1: تقریباً هیچ

I could scarce believe what I was hearing.

من تقریباً به آنچه شنیده ام باور ندارم.

oxford 3000 words logo akw

4 - Annual

/ˈænjuəl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه annual با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: سالی یک بار اتفاق افتادن

The annual meeting is in July.

ملاقات سالیانه در ماه جولای است.

The annual convention of musicians takes place in Hollywood.

گردهمایی سالیانه موسیقی در هالیوود برگزار می شود.

2: در طول یک سال

We had more snow this year than the average annual amount.

ما در این سال نسبت به میانگین هر ساله برف بیشتری داشتیم.

قید (annually):

We meet annually [=once a year] in July.

ما به صورت سالیانه در جولای ملاقات می کنیم.

اسم:

1: گیاهی که برای فقط یک سال یا یک فصل زنده است.

We planted some annuals in front of the house.

ما تعدادی گیاه سالیانه در مقابل خانه کاشتیم.

Plants that live only one year are called annuals.

گیاهانی که تنها یک سال عمر دارند را سالیانه می گویند.

2: کتاب یا مجله ای که سالی یک بار منتشر می شود.

The publishers of the encyclopedia put out a book each year called an annual.

ناشران دایرت المعارف هر ساله کتابی را منتشر می کنند که سالنامه گفته می شود.

oxford 3000 words logo

5 - Persuade

/pərˈsweɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه persuade با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: با درخواست کردن، بحث کردن یا بیان استدلال باعث انجام کاری توسط کسی شدن: ترغیب کردن

He persuaded his friend to go back to school.

او دوستان خود را به بازگشت به مدرسه ترغیب کرد.

Can you persuade him to give up his bachelor days and get married?

آیا شما می توانید او را به پایان دوران مجردی و ازدواج کردن ترغیب کنید؟

No one could persuade the captain to leave the sinking ship.

هیچ کس نتوانست کاپیتان را به ترک کشتیِ در حال غرق ترغیب کند.

2: باعث این شدن که کسی چیزی را باور کند.

Beth's shriek persuaded jesse that she was in real danger.

فریاد بث، جسی را قانع کرد که او در خطری جدی قرار دارد.

مترادف:

convince

oxford 3000 words logo

6 - Essential

/ɪˈsenʃl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه essential با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: به شدت مهم و ضروری

It is essential that we follow the road map.

ضروری است که ما نقشه جاده را دنبال کنیم.

Food is essential [=necessary] for life.

غذا برای زندگی ضروری است.

It's essential to arrive on time.

به موقع رسیدن امری لازم است.

The essential items in the cake are flour, sugar, and shortening.

مواد لازم در این کیک، آرد، شکر و روغن شیرینی پزی است.

Several layers of thin clothing are essential to keeping warm in frigid climates.

چندین لایه از لباس نازک برای گرم نگه داشتن در هوای بسیار سرد لازم است.

2: خیلی پایه ای

Free speech is an essential right of citizenship.

آزادی بیان از حقوق پایه شهروندی است.

اسم (جمع: essentials):

1: چیزی که پایه ای و ضروری است.

the essentials for success

لازمه های موفقیت

مترادف:

necessary

7 - Blend

/blend/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه blend با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: ترکیب کردن دو یا چند ماده با یکدیگر

blend caramel with chocolate.

کرم کارامل را با شکلات ترکیب کن.

The music blends traditional and modern melodies.

این موسیقی ملودی های مدرن و سنتی را با هم ترکیب کرده است.

When jose blends the potatoes together, they come out very smooth.

وقتی جوز سیب زمینی ها را با هم مخلوط می کند، خیلی نرم می شوند.

2: با هم وجود داشتن به عنوان یک ترکیب

Psychology and crime blend (together) in her new novel.

روان شناسی و جنایت در رمان جدید او با هم آمیخته بودند.

The colors of the rainbow blend into one another.

رنگ های رنگین کمان در هم ترکیب می شوند.

blend in به صورت فعل ترکیبی:

1: شبیه محیط اطراف به نظر رسیدن یا متعلق به گروهی خاص به نظر رسیدن

She tried to blend in by dressing like the other girls.

او سعی کرد با لباس پوشیدن شبیه بقیه دختر ها خود را جزء آن ها کند. (خودش را با آن ها ترکیب کند.)

اسم:

1: چیزی که از ترکیب چیزهای مختلفی ساخته شود.

a blend of cream and eggs

یک ترکیب از خامه و تخم مرغ

A careful blend of fine products will result in delicious food.

ترکیب دقیقی از محصولات مناسب منجر به غذای خوشمزه خواهد شد.

oxford 3000 words logo akw

8 - Visible

/ˈvɪzəbl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه visible با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: قابل رویت

The ship was barely visible through the dense fog.

کشتی در میان مه غلیظ به سختی قابل رویت بود.

Before the stars are visible, the sky has to become quite dark.

قبل از اینکه ستاره ها قابل مشاهده شوند، آسمان باید شروع به تاریک شدن کند.

You need a powerful lens to make some germs visible.

شما به لنزهای قدرتمندی نیاز دارید تا برخی میکروب ها را قابل رویت کنید.

2: واضح و قابل فهم

There was a visible change in his mood.

تغییرات واضحی در رفتار او وجود دارد.

مترادف:

obvious

oxford 3000 words logo

9 - Expensive

/ɪkˈspensɪv/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه expensive با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: گران، گران قیمت

Because diamonds are scarce they are expensive.

چون الماس ها کمیابند، گرانند.

He has expensive tastes. [=he likes expensive things]

او چیزهای گران قیمت را دوست دارد.

Margarine is much less expensive than butter.

مارگرین کمی از کره ارزان تر است.

Shirley's expensive dress created a great deal of excitement at the party.

لباس گران قیمت شرلی هیجان زیادی را در میهمانی ایجاد کرد.

10 - Talent

/ˈtælənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه talent با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: توانایی خاصی که به کسی اجازه می دهد کاری را به خوبی انجام دهد: استعداد ذاتی

I have no musical talent.

من تهی از استعداد موسیقی هستم.

Medori's talent was noted when she was in first grade.

استعداد مدوری وقتی او در پایه اول بود تشخیص داده شد.

Feeling that he had the essential talent, Carlos tried out for the school play.

کارلوس با این احساس که استعداد لازم را دارد، برای آن نمایش مدرسه تلاش کرد.

Hard work can often make up for a lack of talent.

تلاش زیاد معمولاً می تواند نبود استعداد را جبران کند.

11 - Devise

/dɪˈvaɪz/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه devise با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: اختراع کردن یا نقشه کشیدن چیزی که سخت یا پیچیده است.

They have devised a new method for converting sunlight into electricity.

آنها یک روش جدید برای تبدیل نور خورشید به برق طراحی کرده اند.

The burglars devised a scheme for entering the bank at night.

سارقان یک طرح برای ورود به بانک در شب طراحی کرده بودند.

I would like to devise a method for keeping my toes from becoming numb while I am ice skating.

من دوست دارم برای وقتی که در حال اسکی روی یخ هستم روشی را ابداع کنم تا انگشتانم را از بی حسی حفظ کنم.

If we could devise a plan for using the abandoned building, we could save thousands of dollars.

اگر ما بتوانیم طرحی را برای استفاده از ساختمان های متروکه ابداع کنیم، می توانیم هزاران دلار ذخیره کنیم.

12 - Wholesale

/ˈhoʊlseɪl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه wholesale با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: عمده فروشی. عمده، گسترده

Many people were angered by the wholesale slaughter of birds.

بسیاری از مردم از کشتار عمده و وسیع پرندگان عصبانی بودند.

صفت:

1: قیمت عمده فروشی (در تجارت)

The wholesale price of milk is six cents a quart lower than retail.

قیمت عمده فروشی شیر شش سنت است که یک چهارم کمتر از خرده فروشی است.

Is that price retail or wholesale?

آیا این قیمت خرده فروشی است یا عمده فروشی؟

By buying my eggs wholesale I save fifteen dollars a year.

با خریدن تخم مرغ هایم به صورت عمده، در یک سال 15 دلار ذخیره می کنم.

فعل:

1: به صورت عمده داد و ستد کردن

The company wholesales clothing to boutiques in the area.

این شرکت به بوتیک های منطقه به صورت عمده لباس می فروشد.

در ویدیوی بالا، درس سوم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس سوم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

تمرین آنچه آموخته اید

در این بخش آنچه از درس سوم یادگرفته ایم را در غالب چند آزمون به چالش می کشیم.

قبل از ورود به تمرینات حتماً راهنمای مربوط به آن را در این قسمت مطالعه کنید.

برای شروع کلیک کنید

لیست صفحات مربوط به آموزش 504 واژه (برای دسترسی به لیست دروس به این لینک مراجعه کنید)

هر روز یک لغت

July 4, 2020

an

Am /æn/ volume_up
Br /æn/ volume_up
(حرف تعریف نا معین)
He's a teacher.
او یک معلم است.
3000 واژه آکسفورد