برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی ski به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل ski
(اسم) هر یک از یک جفت اسکی - water ski اسکی که برای اسکی روی آب استفاده می شود (معمولا به صورت تکی است)
a pair of skis
یک جفت اسکی
ski
فعل
skis; skied; skiing
(فعل) اسکی کردن – skier اسکی باز، کسی که اسکی می کند
ski
صفت
(صفت) مربوط به اسکی کردن
a ski team
یک تیم اسکی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره ski، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

