برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی sculpture به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل sculpture
(اسم) مجسمه سازی – مجسمه – sculptural (صفت) مربوط به مجسمه، مجسمه ای، شبیه به مجسمه (مثال آخر)
John teaches sculpture at the local art school.
جان در آموزشگاه هنر منطقه، مجسمه سازی آموزش می دهد.
a sculpture of an lion
مجسمه یک شیر
an exhibition of sculpture
نمایشگاهی از مجسمه ها
sculptural decoration
دکوراسیون شبیه به مجسمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره sculpture، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


