برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی satellite به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل satellite
(اسم) ماهواره – قمر – کشور یا شرکتی که توسط یک کشور دیگر یا یک شرکت دیگر کنترل می شود (وابسته، تابعه - مثال سوم)
a weather/communications/spy satellite
یک ماهواره هواشناسی/مخابراتی/جاسوسی
The moon is a satellite of earth.
ماه قمر زمین است.
satellite offices in London and New York
دفترهای تابعه در لندن و نیویورک
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره satellite، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


