koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی rash به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

rash

اسم

US /ˈræʃ/

rashes

(اسم) جوش های قرمز رنگ روی پوست (دو مثال اول) – سلسله ای از اتفاقات بد که یک مدت کوتاهی رخ میدهد (مثال سوم) – rashness (اسم) عجله کردن

I have an itchy rash all over my chest.

تمام سینه ام پر از جوش های خارش دارد است.

a heat rash

جوش ناشی از گرما

a rash of robberies

مجموعه ای سرقت ها

rash

صفت

(صفت) عجولانه، تند، بی پروا

Please don't do anything rash.

لطفاً کار عجولانه نکن.

It was rash of you to make that promise.

عجله کردی که آن قول را دادی.