برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی itchy به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل itchy
(صفت) خارش دار (مثال اول) – موجب خارش (مثال دوم) – مایل، پر میل - itchy feet تمایل شدید به ترک جایی و رفتن به جای دیگر (مثال سوم)
an itchy back
کمر دارای خارش
an itchy rash
جوشی که خارش میکند
Hearing the train whistle at night gives me itchy feet.
شنیدن سوت قطار در شب در من میل شدید به رفتن ایجاد میکند. (با شنیدن سوت قطار دلم میخواهد که از اینجا بروم)
(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) itchy finger یا itchy fingers برای توصیف کسی که تمایل شدید به کاری یا داشتن چیزی دارد – itchiness (اسم) خارش
I went into town to watch people playing tennis. After a few days of this I started getting itchy fingers.
من به شهر میرفتم تا مردمی را که تنیس بازی میکنند را تماشا کنم بعد از چند روز دلم خیلی میخواست که تنیس را شروع کنم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره itchy، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


