koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی itchy به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

itchy

صفت

US /ˈɪtʃi/

itchier; itchiest

(صفت) خارش دار (مثال اول) – موجب خارش (مثال دوم) – مایل، پر میل - itchy feet تمایل شدید به ترک جایی و رفتن به جای دیگر (مثال سوم)

an itchy back

کمر دارای خارش

an itchy rash

جوشی که خارش میکند

Hearing the train whistle at night gives me itchy feet.

شنیدن سوت قطار در شب در من میل شدید به رفتن ایجاد میکند. (با شنیدن سوت قطار دلم میخواهد که از اینجا بروم)

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) itchy finger یا itchy fingers برای توصیف کسی که تمایل شدید به کاری یا داشتن چیزی دارد – itchiness (اسم) خارش

I went into town to watch people playing tennis. After a few days of this I started getting itchy fingers.

من به شهر میرفتم تا مردمی را که تنیس بازی میکنند را تماشا کنم بعد از چند روز دلم خیلی میخواست که تنیس را شروع کنم.