برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی poetry به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل poetry
(اسم) شعر (به عنوان یک بخش از ادبیات) - چیزی که بسیار زیبا یا دلپذیر است
to write poetry
نوشتن شعر
contemporary poetry and prose
شعر و نثر معاصر
There was poetry in all her gestures.
همه حرکات او دلپذیر بود.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره poetry، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

