برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی passing به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل passing
(اسم) the passing of time/the years گذشت زمان - mention/note something in passing در خلال صحبت به یک موضوع غیر مرتبط اشاره کردن (مثال اول) – پایان چیزی – مرگ کسی (مثال دوم) – قبول شدن در یک امتحان – رای آوردن چیزی (مثال سوم)
passing
صفت
(صفت) رد شده، عبور کرده (مثال اول) - passing days/weeks/years etc روزها/هفته ها/سالهایی که سپری شده (مثال دوم) – (در مورد یک فکر یا احساس) موقت، غیر جدی (مثال سوم) – (در مورد یک نظر) سرسری، سریع، گذرا، حاشیه ای (مثال آخر) – مربوط به پاس دادن توپ در ورزش
a passing car
یک خودروی رد شده
with every passing year
با هر سالی که سپری میشود
a passing interest
یک علاقه موقت
He made only a passing reference to his achievements.
او تنها اشاره ای گذرا به دستاوردهای خود داشت.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره passing، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


