برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی overcome به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل overcome
(فعل) کسی یا چیزی را مغلوب کردن (دو مثال اول) - be overcome by/with something (در مورد یک احساس) بهم ریختن، مغلوب شدن (مثال آخر)
After a tough battle, we overcame the enemy.
بعد از یک نبرد شدید، ما بر دشمن غلبه کردیم.
to overcome difficulties/obstacles/problems/resistance
فائق آمدن بر سختی ها/موانع/مشکلات/مخالفت ها
Jim was overcome with grief.
جیم مغلوب غم شد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره overcome، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

