koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی monitor به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

monitor

اسم

US /ˈmɑːnətɚ/

monitors

(اسم) مانیتور – دستگاه کنترل – مبصر کلاس - ناظر

a computer monitor

مانیتور کامپیوتر

a heart monitor

دستگاه کنترل قلب

He was chosen to be a monitor.

او انتخاب شده است تا مبصر کلاس باشد.

Iran is sending peace monitors to the area.

این ناظران صلح را به این منطقه می فرستد.

monitor

فعل

monitors; monitored; monitoring

(فعل) مراقبت کردن، تحت نظر داشتن

The patient is carefully monitored.

بیمار به دقت تحت نظر است.