برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی mess به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل mess
(اسم) نامنظم، به هم ریخته – کثافت کاری، خراب کاری (مثال دوم) – یک شرایط سخت و دشوار (داغان، فاجعه)
آن ها آشپزخانه را بهم ریخته رها کردند.
The puppy made a mess on the rug.
آن سگ روی فرش خراب کاری کرده است.
Traffic was a mess.
ترافیک داغان بود.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) سالن غذاخوری در ارتش – خیلی احساسی به طوری که گریه می کند
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره mess، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

