برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی mess به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل mess
(اسم) نامنظم، به هم ریخته – کثافت کاری، خراب کاری (مثال دوم) – یک شرایط سخت و دشوار (داغان، فاجعه)
آن ها آشپزخانه را بهم ریخته رها کردند.
The puppy made a mess on the rug.
آن سگ روی فرش خراب کاری کرده است.
Traffic was a mess.
ترافیک داغان بود.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) سالن غذاخوری در ارتش – خیلی احساسی به طوری که گریه می کند
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


