برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی mess به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل mess
(اسم) نامنظم، به هم ریخته – کثافت کاری، خراب کاری (مثال دوم) – یک شرایط سخت و دشوار (داغان، فاجعه)
آن ها آشپزخانه را بهم ریخته رها کردند.
The puppy made a mess on the rug.
آن سگ روی فرش خراب کاری کرده است.
Traffic was a mess.
ترافیک داغان بود.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) سالن غذاخوری در ارتش – خیلی احساسی به طوری که گریه می کند
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره mess، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


