برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی lick به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل lick
(فعل) لیسیدن، با زبان چیزی را لمس کردن (دو مثال اول) – شکست دادن یک رقیب (مثال سوم) – (در مورد شعله) رسیدن به یا لمس کردن چیزی (مثال آخر)
The dog licked my arm.
آن سگ، دست مرا لیس زد.
She licked the drops off her upper lip.
او قطرات روی لب بالایی خود را با زبانش پاک کرد.
I think I can lick him.
به نظرم می توانم او را شکست دهم.
Flames were soon licking the curtains.
شعله های آتش کم کم داشت به پرده های می رسید.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) lick someone's boots پاچه خاری کردن - lick your wounds بازیابی کردن خود بعد از یک شکست
lick
اسم
licks
(اسم) لیس، عمل لیسیدن (مثال اول) – یک مقدار کم (مترادف با bit – مثال دوم) – قطعه کوتاهی از موسیقی که با گیتار نواخته شود - at a fair, great, etc. lick با سرعت زیاد - a lick and a promise شستن یا تمیز کردن بی دقت و سر سری چیزی (مثال سوم)
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


