برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی jail به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل jail
(اسم – در بریتیش gaol هم با همین تلفظ و معنی استفاده میشود) زندان (prison)
jail
فعل
jails; jailed; jailing
(فعل) کسی را زندانی کردن
He was jailed for 14 years.
او برای 14 سال به زندان افتاد. (14 سال زندان بود)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره jail، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


