برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی impatient به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل impatient
(صفت) عجول، بی طاقت، بی تحمل، بی تاب – بد اخلاق – impatience (اسم) بی صبری، بی تابی (مثال آخر) – impatiently (قید) با بی صبری
Don’t be impatient, you’ll get your turn.
عجول نباش، نوبت تو هم می رسد.
He was impatient to become the new boss.
او برای رئیس جدید شدن بی تاب بود.
Try not to be too impatient with her.
سعی نکن نسبت به او خیلی بد اخلاق باشی.
She grew impatient with the others.
او با بقیه بد اخلاق بود.
His impatience to leave was obvious.
بی تابی او برای رفتن واضح بود.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره impatient، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


