برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی gross به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل gross
(صفت، قید) خیلی ناپسند (disgusting - مثال اول) – خیکی، خیلی بزرگ یا چاق – خیلی (به طوری که مسلما غلط و غیر قابل قبول است – مثال دوم) – در کل، کل (مثال سوم)
gross
فعل
grosses; grossed; grossing
(فعل) gross out حال کسی را بد کردن، کسی را منزجر کردن (مثال اول) – کل پولی که قبل از کسر مالیات و غیره بدست می آید (مثال دوم)
She's always grossing me out by playing with her food.
او همیشه با بازی کردن با غذای خود، حال مرا بهم میزند.
The movie has already grossed over $200 million.
این فیلم تا کنون بیش از 200 میلیون دلار بدست آورده است.
gross
اسم
gross
(اسم – اسم جمع) 144 تا چیز (یک واحد است)
a gross of pencils
144 تا مداد (یا= 12 دوجین مداد)
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


