برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی flesh به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل flesh
(اسم) گوشت یا بخش نرم بدن آدمی یا یک حیوان یا بخش نرم درون یک میوه (مثال اول) – بدن یا پوست بدن آدمی (مثال دوم) – the flesh بدن یا بخش مادی آدمی (مثال سوم) - in the flesh خود کسی را مشاهده کردن و نه عکس یا نقاشی او را
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) make somebody’s flesh creep/crawl کسی را ترساندن یا ناراحت کردن - your own flesh and blood گوشت و خون شما (کنایه از عضوی از اعضای خانواده شما) - put flesh on (the bare bones) something شرح دادن چیزی - go the way of all flesh مُردن - get/take/demand etc your pound of flesh همه پولی را که به کسی قرض داده اید از او گرفتن یا همه کاری را از کسی خواستن - press the flesh دست دادن با افراد زیاد
flesh
فعل
fleshes; fleshed; fleshing
(فعل) flesh out شرح و بست دادن چیزی، تشریح کردن چیزی
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


