برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی expand به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل expand
(فعل) گسترش دادن یا بسط دادن در تعداد، اندازه یا اهمیت – شرح و بسط دادن، به تفصیل شرح دادن
the expanding universe
جهان در حال انبساط
The police have decided to expand their investigation.
پلیس تصمیم گرفته است تا تحقیقاتش را گسترش دهد.
I repeated the question and waited for her to expand.
من سوال را تکرار کردم و منتظر شرح تفصیلی او ماندم.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) expand on/upon (something) بسط دادن یا ذکر جزئیات بیشتر – expandable (صفت) قابل ارتقا
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره expand، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


