برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی entrance به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل entrance
(اسم) ورودی (در، گیت و غیره) – ورود به جایی مانند یک خانه یا روی یک استیج – اجازه ورود
entrance
فعل
entrances; entranced; entrancing
(فعل) توجه خود را کاملا به چیزی معطوف کردن (معمولا به صورت مجهول)
We were entranced by the sweetness of her voice.
ما همه مجذوب زیبایی صدای او شده بودیم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره entrance، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


