برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی duck به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل duck
(اسم) اردک، مرغابی یا هر نوع پرنده ای که روی آب شنا میکند و منقاری شبیه به اردک دارد - گوشت اردک - کسی که فکر میکنید خوش شانس است (مثال دوم) - ducks اینکه به کسی بگویید عزیزم (sweetheart, darling) - take to something like a duck to water استعداد ذاتی داشتن در چیزی (مثال سوم) - water off a duck's back تاثیر نداشتن یک انتقاد یا پیشنهاد و غیره روی کسی
crispy roast duck
گوشت ترد سرخ شده اردک
You lucky duck!
تو اِی آدم خوش شانس!
He took to coding like a duck to water.
او در برنامه نویسی بسیار با استعداد بود.
duck
فعل
ducks; ducked; ducking
(فعل) با پایین آوردن سر یا بدن خود به صورت ناگهانی مخفی شدن - با خم کردن سر یا بدن از ضربه خوردن جلوگیری کردن (مثلا در بوکس) - دوری کردن، اجتناب کردن (dodge - مثال دوم) - duck out یواشکی از جایی خارج شدن، طفره رفتن از چیزی (مثال آخر)
Quick, duck down before they see us!
زود باش، خم شو تا ما را ندیده اند!
She ducked a question about her marriage.
او از سوالی درباره ازدواجش طفره رفت.
You can't duck out of your responsibilities.
تو نمیتوانی از مسئولیت های خودت شانه خالی کنی.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


