koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی dizzy به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

dizzy

صفت

US /ˈdɪzi/

dizzier; dizziest

(صفت) گیج، حس سرگیجه (دو مثال اول) – ناراحت و سردرگم (مثال سوم) - the dizzy heights (of something) یک جایگاه بالا (مثال آخر)

The heat and the sleepless made him feel dizzy.

گرما و بی خوابی باعث سرگیجه او شد.

dizzy spells

احساس سرگیجه موقت

dizzy with anger

سردرگم و عصبانی

She has reached the dizzy heights of vice president.

او به مقام عالی نایب رئیسی رسیده است.

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) فراموش کار (مثال اول) – خیلی سریع -

a dizzy grandmother

یک مادربزرگ فراموشکار