برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی distinction به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل distinction
(اسم) تفاوت، تمایز (دو مثال اول) – عالی بودن (مثال سوم) – افتخار، خاص بودن، ویژگی خاصی داشتن (مثال چهارم) - dubious distinction برای توصیف کنایه آمیز ویژگی بدی که چیزی یا کسی دارد (مثال آخر)
There's a clear distinction between the two countries' cultures.
تفاوت آشکاری بین فرهنگ این دو کشور وجود دارد.
We need to draw a distinction between the two events.
ما باید بین این دو رویداد تمایز قائل شویم.
a diplomat of distinction
یک سیاستمدار عالی
She had the distinction of being the first woman in congress.
او افتخار اولین زن در کنگره را داشت. (او مفتخر بود که اولین نماینده زن کنگره است)
She is the lawyer with the dubious honor/distinction of having lost the most cases in the firm.
او وکیلی است با این افتخار که بیشترین پرونده را در این شرکت باخته است.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


