برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی dependent به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل dependent
(صفت) وابسته، متکی - معتاد به مواد یا الکل (مثال سوم)
dependent
اسم
(اسم - در بریتیش dependant) کسی که غذا، پوشاک و رفع نیازهای او بر عهده شما است
Jack and Sara have four dependents.
جک و سارا چهار نفر تحت تکفل خود دارند. (خرج چهار نفر را میدهند)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره dependent، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


