عضویت

تماس با ما
بخش های مختلف وب سایت کوبدار

منو

top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و تحلیل come on

come on

فعل

(فعل) رخ دادن، شروع کردن، پدیدار شدن (مثال اول) – (در مورد بیماری) به تدریج نمایان شدن (مثال دوم) – اینکه به کسی بگویید تا عجله کند (مثال سوم)

The sun comes on at six in the morning.

خورشید ساعت 6 صبح طلوع میکند.

I can feel a cold coming on.

می توانم احساس کنم که دارم سرما میخورم.

Come on, we’ll be late!

عجله کن، دیرمان میشود!

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) برای تشویق کردن یا ترغیب کردن کسی یا حیوانی (مثال اول) – میل جنسی خود را بروز دادن (مثال دوم) – (مربوط به یک بازیگر) روی صحنه رفتن – برای بیان عدم موافقت خود با چیزی، بی خیال (مثال سوم) - come on strong اینکه بدون حاشیه رفتن به کسی بگویید که از نظر جنسی جذاب است

Come on, Sarah, you can tell me. I won't tell anyone.

آفرین دیگه سارا، تو میتونی به من بگی. من به هیچکس نمیگم.

He started coming on to me.

او شروع کرد که مخ مرا بزند.

Oh, come on—you know that isn't true!

اوه، بی خیال. تو می دانی که این حقیقت ندارد!

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها
آموزش نصب دربازکن آیفون تصویری و صوتی