برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی come on به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل come on
come on
فعل
(فعل) رخ دادن، شروع کردن، پدیدار شدن (مثال اول) – (در مورد بیماری) به تدریج نمایان شدن (مثال دوم) – اینکه به کسی بگویید تا عجله کند (مثال سوم)
The sun comes on at six in the morning.
خورشید ساعت 6 صبح طلوع میکند.
I can feel a cold coming on.
می توانم احساس کنم که دارم سرما میخورم.
Come on, we’ll be late!
عجله کن، دیرمان میشود!
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) برای تشویق کردن یا ترغیب کردن کسی یا حیوانی (مثال اول) – میل جنسی خود را بروز دادن (مثال دوم) – (مربوط به یک بازیگر) روی صحنه رفتن – برای بیان عدم موافقت خود با چیزی، بی خیال (مثال سوم) - come on strong اینکه بدون حاشیه رفتن به کسی بگویید که از نظر جنسی جذاب است
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره come on، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام
