برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی collar به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل collar
(اسم) یقه لباس (دو مثال اول) – قلّاده یا مهار سگ، گربه و ...- hot under the collar خیلی عصبانی یا ناراحت – گردنبند (از رسته زیور آلات) – وسیله ای دایره ای شکل که از آن برای بستن و چسباندن یک لوله به جایی مثل دیوار استفاده میشود
collar
فعل
collars; collared; collaring
(فعل) گرفتن یا دستگیر کردن کسی – کسی برای صحبت کردن متوقف کردن (مثال دوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره collar، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


