برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی butt به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل butt
(اسم) نشیمنگاه (بعضی اوقات توهین آمیز – مثال اول) - be a pain in the ass/arse/backside/butt برای توصیف چیزی یا کسی که خیلی روی اعصاب است – ته سیگار، فیلتر سیگار - be the butt of something مضحکه گروهی بودن، کسی که درباره او جک می گویند – انتهای تفنگ که روی شانه یا جایی قرار می گیرد - get your butt in/out/over etc اینکه به کسی بگویید که بجایی برود (مثال دوم) - work/play etc your butt off خیلی سخت کار کردن/ بازی کردن و غیره. (مثال سوم) – ظرف آبی که برای جمع کردن آب یا مایعی دیگر استفاده میشود (مثل دبه هایی که به ناودان خانه متصل میکنند تا برای باغ و باغچه آب جمع کنند - water butt) – ضربه ای که با سر خود به کسی میزنید
butt
فعل
butts; butted; butting
(فعل) چیزی را با سر هول دادن یا زدن - butt heads اختلاف نظر داشتن - butt in بین حرفهای کسی پریدن (مثال اول) - butt out خود را از چیزی یا بحثی بیرون کشیدن (مثال دوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره butt، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


