برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی broke به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل broke
(فعل) گذشته فعل break
broke
صفت
(صفت) ورشکسته، بی پول - go broke ورشکسته شدن، بی پول شدن (مثال دوم) - go for broke ریسک کردن - if it ain't broke, don't fix it کنایه از اینکه سری که درد نمی کنم دستمال نمی خواهد
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره broke، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


