برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی beef به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل beef
(اسم) گوشت گاو – شکایت، گله (مثال دوم) - عضلات
beef
فعل
beefs; beefed; beefing
(فعل) شکایت کردن، گله کردن (مثال اول) - beef up کیفیت یا وزن یا نیرو یا شدت را به چیزی اضافه کردن یا اعمال کردن (مثال دوم)
They’re always beefing about something.
آن ها همیشه از چیزی گله دارند.
The company has plans to beef up its production.
شرکت برنامه دارد تا محصولاتش را بهتر کند.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره beef، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

