برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی youth به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل youth
(اسم) ایام جوانی، دوران جوانی – روزهای شروع به کار چیزی (مثال دوم) – یک فرد نوجوان یا جوان (مثال سوم)
I was a good football player in my youth.
من در دوران جوانی خود، بازیکن فوتبال خوبی بودم.
when the industry was still in its youth
وقتی این صنعت هنوز در شروع کار خود بود
a gang of youths
گروهی از افراد جوان
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) افراد جوان، جوانان (معمولا به صورت the youth)
the youth of today
جوانان امروزی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره youth، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


