برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی weird به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل weird
(صفت) عجیب، غیر معمول
I heard a weird noise.
صدای عجیبی شنیدم.
Her husband's a little weird but she's nice.
شوهرش کمی عجیب است اما او خوب است.
weird
فعل
weirds; weirded; weirding
(فعل) weird out کسی را معذب کردن یا احساس عجیبی به کسی دادن
I thought he is my friend, but that argument really weirded me out.
من فکر میکردم که او دوست من است، ولی آن جر و بحث واقعاً مرا متعجب کرد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره weird، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


