برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی territory به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل territory
(اسم) قلمرو (دو مثال اول) – موضوع یا حیطه کسی (مثال سوم) - come/go with the territory بخش طبیعی چیزی بودن (مثال آخر)
Hong Kong became Chinese territory in 1997.
هنگ کنگ در سال 1997 جزئی از قلمرو چین شد.
occupied territories
مناطق تحت اشغال
Legal problems are Sara's territory.
مشکلات حقوقی مربوط به حوزه فعالیت سارا است. (در تخصص سارا است)
If you're going to play rugby, you're going to get hurt – injuries go with the territory!
اگر قرار است راگبی بازی کنید، قرار است آسیب ببینید. آسیب دیدگی جزئی از راگبی است!
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره territory، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


