برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی tame به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل tame
(صفت) اهلی (متضاد wild – جمله اول) – خستهکننده، کسلکننده (مترادف dull – جمله دوم) – در مورد آدم مطیع
tame elephants
فیلهای اهلی
The movie had a tame plot with no surprises.
فیلم داستان کسلکنندهای داشت و هیچ غافلگیری نداشت.
tame
فعل
tames; tamed; taming
(فعل) حیوانی را اهلی کردن (جمله اول) – تحت کنترل درآوردن، رام کردن (جمله دوم) – tamed (صفت) رام شده، اهلی
It takes a while to tame an elephant.
اهلی کردن یک فیل کمی زمان میبرد.
He struggled to tame his temper.
او سعی کرد عصبانیت خود را کنترل کند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره tame، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

