برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی swallow به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل swallow
(فعل) قورت دادن یا فرو بردن غذا یا چیزی از طریق دهان و گلو (مثال اول) – حرکت دادن ماهیچه های گلو مثل حالتی که قورت می دهید و به دلیل اضطراب (مثال دوم) – بلعیده شده یا محو شدن در چیزی (معمولا با up همراه است - دو مثال آخر)
Always chew food well before swallowing it.
همیشه قبل از اینکه غذا را قورت دهید آن را بجویید.
He swallowed hard and told her the bad news.
او آب دهن قورت داد و آن خبر بد را به آن دختر گفت.
Sarah was soon swallowed up in the crowd.
خیلی زود سارا در بین جمعیت محو شد.
The wave swallowed up the small vessel.
موج، آن قایق کوچک را در خود فرو برد.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) مصرف کردن مقداری از پول – قبول کردن یا پذیرفتن چیزی (مثال اول) – نادیده گرفتن احساس خود (مثال دوم) - a bitter pill to swallow یک واقعیت تلخ
I found her story a bit hard to swallow.
روایت او برای باور کردن کمی سخت بود. (باور کردن روایت او سخت بود)
She should swallowed her anger and turned to face him.
او باید عصبانیت خود را فرو می خورد و با او چهره به چهره میشد.
swallow
اسم
swallows
(اسم) یک قورت یا مقدار غذایی که هر بار به معده فرستاده میشود - پرستو
She took a swallow of coffee.
او یک قورت قهوه خورد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


