برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی spray به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل spray
(اسم) اسپری (کلا به حالت پاشیدن شدن یک مایع گویند - دو مثال اول) – یک شاخه کوچک گل و برگ (sprig - مثال سوم)
a new hair styling spray
یک اسپری حالت دهنده مو جدید
Hand me the bug spray.
حشر کش را به من بده.
a spray of apple blossoms
یک شاخه از شکوفه های درخت سیب
spray
فعل
sprays; sprayed; spraying
(فعل) اسپری کردن یا مایعی را پاشیدن (دو مثال اول) - spray somebody/something with bullets گلوله باران کردن
He sprayed himself with perfume.
او به خود عطر زد.
The fruit is sprayed every summer.
این میوه هر تابستان سم پاشی می شود.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


