برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی blossom به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل blossom
(اسم) شکوفه
delicate pink blossoms
شکوفه های صورتی ظریف
blossom
فعل
blossoms; blossomed; blossoming
(فعل) گل آوردن یا شکوفه کردن – کاملا تغییر کردن یا رشد کردن یا پیشرفت کردن و ... (دو مثال آخر)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره blossom، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

