برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
پکیج جامع آموزش برق ساختمان و نصب سیستمهای برقی با هدف ورود به بازار کار با تخفیف ویژه در دسترس قرار گرفته است. همچنین اگر قبلا یا اکنون خریدی از ما داشته باشید، در صورت ثبت درخواست در قسمت پیامها در حساب کاربری، از تخفیف برای تهیه آموزشهای دیگر برخوردار میشوید.
همراه شما هستیم و قدردان همراهیتان
معنی remedy به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل remedy
(اسم) یک دارو یا درمان برای دردی که چندان جدی نیست (مثال اول) – چاره یا راه حل یک مشکل (مثال دوم و سوم)
a home remedy for sore throats
یک درمان خانگی برای گلودرد
Love is a great remedy for unhappiness.
عشق یک درمان عالی برای ناراحتی است.
You may have no legal remedy in this dispute.
ممکن است در این اختلاف هیچ راه حل قانونی نداشته باشید.
remedy
فعل
remedies; remedied; remedying
(فعل) درمان کردن، حل کردن، تصحیح کردن
This mistake must be remedied immediately.
این مشکل باید فورا حل شود.
This situation is easily remedied.
این وضعیت به راحتی قابل حل است.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره remedy، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


