برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی ray به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل ray
(اسم) هر یک از خطوط نوری که از شی ای ساطع می شود، پرتو، شعاع، تشعشع (مثال اول) - cosmic ray پرتو کیهانی (ذرات پرانرژی گفته میشود که از فضا به زمین میرسند) - gamma ray پرتو گاما (نوعی از پرتوهای الکترومغناطیسی با بسامد (فرکانس) بسیار بالا و انرژی زیاد) - catch some/a few rays آفتاب گرفتن، نشستن یا دراز کشیدن جلو آفتاب - a ray of hope/light etc مقدار کمی امید/نور و ... (مثال دوم) - a ray of sunshine کسی یا چیزی که از جنس شادی است و موجب خوشحالی و امید میشود (مثال سوم) - نوعی ماهی پهنشکل مثل سفره ماهی (stingray)
We were blinded by the sun's rays.
پرتوهای خورشید ما را کور کرده بود.
There's still a ray of hope that the missing girl will be found alive.
هنوز اندکی امید وجود دارد که دختر گم شده، زنده پیدا شود.
The news was like a ray of sunshine in the winter's gloom.
آن خبر در آن دلتنگی زمستان مانند تابش آفتاب (مایه شادی) بود.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام



