برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی prosecutor به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل prosecutor
(اسم) دادستان
the public prosecutor
دادستان عمومی
She makes it sound like the kind of thing that a prosecutor would want to prosecute.
او این موضوع را جوری عنوان میکند که دادستان احتمالا آن را تحت پیگرد قرار دهد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره prosecutor، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

