برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی moderate به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل moderate
(صفت) نه زیاد و نه کم، محدود، متوسط، میانه (دو مثال اول) – میانه رو در اعتقاد یا سیاست (مثال سوم)
drinking moderate amounts of coffee
مقدار محدودی قهوه خوردن
Cook the dish over a moderate heat.
این غذا را در یک دمای متوسط بپزید.
moderate views/policies
دیدگاه ها/سیاست های میانه رو
moderate
اسم
moderates
(اسم) شخص میانه رو در سیاست یا اعتقاد (متضاد extremist به معنی سیاستمدار تندرو – مثال اول)
She is well-known as a moderate in the party.
او به عنوان یک میانه رو در حزب معروف است.
moderate
فعل
moderates; moderated; moderating
(فعل) کم کردن چیزی، ملایم شدن (مثال اول) – مدیریت کردن یک جلسه، هدایت کردن یک ملاقات (مثال دوم) – بازبینی کردن محتویاتی که درون یک وب سایت یا یک پخش مخصوصا توسط بازدیدکنندگان و کاربرها منتشر میشود (مثال سوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره moderate، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


