برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی miserable به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل miserable
(صفت) خیلی ناراحت، بدبخت، خیلی سخت (سه مثال اول) – به شدت بیمار یا ناخوش – خیلی بد از نظر کیفیت یا شرایط (مثال چهارم) – برای تاکید روی مقدار یا ارزش پایین چیزی (مثال آخر)
He knows how to make life miserable for his employees.
او میداند که چطور زندگی را برای کارمندانش جهنم کند.
Sarah looks really miserable.
سارا خیلی ناراحت به نظر میرسد.
I've had a miserable cold for the past week.
هفته اخیر من سرمای خیلی شدیدی خورده بودم.
The book was a miserable failure.
آن کتابِ خیلی بی کیفیتی بود.
I can hardly afford the rent on my miserable income.
من با درآمد ناچیزم به سختی میتوانم از پس اجاره برآیم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره miserable، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


